برچسب:
نویسنده: بردیا کاظمیان
برچسب:
نویسنده: بردیا کاظمیان
برچسب:
نویسنده: بردیا کاظمیان
برچسب:
نویسنده: بردیا کاظمیان
برچسب:
نویسنده: بردیا کاظمیان
برچسب:
نویسنده: بردیا کاظمیان
می رسی به جایی که دیگر هیچ چیزی نداری. حتّی حقّ ...
.
برچسب:
نویسنده: بردیا کاظمیان
واقعا تعارف نمی کنم که تو آدم ِ بی تعارفی هستی. چون تعارف آمد نیامد دارد ...
تو امّا نیامد نیامد داری ...
.
برچسب:
نویسنده: بردیا کاظمیان
بر تن کند لباس ِ جاودانگی عشق آن دو کس
کز عیش مَملواند، بی که لباس از تن به در کنند
.
برچسب:
نویسنده: بردیا کاظمیان
دیگر خسته شدهام از این انتظار لعنتی ... ،
یا بیا ...
یا ...
بیا ...
.
برچسب:
نویسنده: بردیا کاظمیان
دوستی عرصهی تفاهم است نه توافق. دوستی، تفاهم ِ عدم ِ توافقهاست ...
.
برچسب:
نویسنده: بردیا کاظمیان
تنهایی چه غمگین است. که تنهایی انگار جایگزین کردن ِ چیزیست که نداری، با چیز ِ
دیگری که آنرا هم نداری. جایگزینکردنِ آدمی که نداری با خاطراتی خیالی. و خاطره
یعنی نداشتن . و خیال یعنی نداشتن ِ نداشتن . و تنهایی یعنی نداشتن و نداشتن و نداشتن.
و تنهایی چه غمگین است ...
.
برچسب:
نویسنده: بردیا کاظمیان
استیصال یعنی میرسی به جایی که دیگر میخواهی هر چیزی که داری را رها کنی و
بروی امّا نه چیزی داری که رها کنی و نه جایی داری که بروی ...
.
برچسب:
نویسنده: بردیا کاظمیان
برچسب:
نویسنده: بردیا کاظمیان
دیرتر نیا . دورتر نباش . دیر تو خیلی دیر است دور تو خیلی دور ...
زودتر از دیر بیا . نزدیکتر از دور باش . دارم تمام میشوم ...
.
برچسب:
نویسنده: بردیا کاظمیان